فریبا معصومی از کسب و کار و زندگی اش می گوید


بعضی مواقع ناامیدی از شرایط نامناسب زندگی، مشکلات مالی ومشکلات روحی یا جسمی کلا ما را از حرکت نگه می دارد این کلیپ راجع به یک کارآفرینه کارآفرینی که اثبات می کند در موفقیت نبود مکان مهم نیست، نبود امکانات مهم نیست ، نبود تندرستی مهم نیست، بلکه مهم اراده خواستن است مهم باور خویشتن است، مهم گفتگوی درونی ما با خودمان که ایا مارا در جهت مثبت قرار می دهد وروحیه بخش است یا نا امید کننده بیشتر از این که از دیگران توقع داشته باشیم باید روی پای خود بایستیم، ما می توانیم به شرط عزت نفس و اعتماد به نفس این کارآفرین موفق اثبات می کند که راه موفقیت مشکل نداشتن نیست بلکه غلبه بر ذهنیت ناتوانی است ، این کارافرین شخصی نیست جز خانم فریبا معصومی .   

فریبا معصومی، متولد ۱۳۶۴ خورشیدی در روستای شولم، فومن است  هنرمند معلول ایرانی است که در زمینه صنایع دستی از قبیل پولک‌دوزی، کاموابافی، عروسک‌سازی، گل‌سازی و ... فعالیت دارد. معصومی از زمان تولد دچار بیماری راشیتیسم بوده و تا امروز که ۳1 ساله است، تنها سرش رشد کرده و تنها سرش حرکت می‌کند و بخشی از انگشت‌ها و مچ دستش حرکت می کند، او نیک ووچیچ ایران است و البته شاید کمی بیشتر چون نیک می تواند بایستد ولی او نه.

فریبا معصومی هم اکنون دارای پوکی استخوان و سنگ کلیه شدید است، می گفت : چندی پیش به علت همین سنگ کلیه یک ماه در بیمارستان هاشمی نژاد و سپس در بیمارستان شریعتی بستری بودم و دکترها جواب رد داده و گفته بودند:"بیش از 7 روز زنده نمی‌مانم" و سپس با رضایت خود از بیمارستان مرخص شدم.

وی در تشریح گذشته خود و با بیان اینکه از عیدها و تابستانها متنفر بودم چون نمی‌توانستم با خانواده به دید و بازدید روم، گفت: به علت معلولیتی که داشتم 26 سال خود را در تنهایی خانه محبوس کرده و جز خانواده‌ام با کسی در ارتباط نبودم و تمام روزهای من به تلخی و سیاهی گذشت.

معصومی با بیان اینکه با داشتن معلولیت، خداوند استعدادهای خاصی به من ارزانی داشته، تصریح کرد: به نقاشی بسیار علاقه‌مندم و از 11 سالگی شروع به کشیدن نقاشی از ذهن خود پرداختم و بعد از آن به گلسازی، ملیله دوزی و کاموابافی مشغول شدم اما بعد از یکسال همه را کنار گذاشتم چون قدرت فروش آنها را نداشتم و به نوعی سرخورده شده بودم.

سه سال پیش مادرم بر اثر عارضه قلبی سکته کرده و در بیمارستانی در تهران بستری شد و من به مدت 40 روز به خانه خواهرم رفتم و از او که همدم همه روزها و شب‌های من بود، دور شدم و همین امر تنهایی‌های مرا صدچندان کرد.

معصومی اظهار کرد: همین دوری از مادرم باعث شد تا در مورد آینده خود بیشتر تفکر کرده و با نگاهی جدید زندگی‌ام را آغاز کنم که چگونه بدون او زندگی کرده و برای ادامه زندگی منبع درآمدی پیدا کنم.

وی با بیان اینکه دوباره شروع به بافتن کاموا کرده و در ارتباط با بهزیستی سعی در فروش آن کردم، افزود: بعد از آن دوران سخت و تاریکی، الان همه من را می‌شناسند و به جرات می‌گویم آن 26 سال زندگی‌ام یک طرف و این یکسال و اندی طرف دیگر، زیرا در این مدت بود که طعم واقعی زندگی را چشیدم.

وی افزود: هم اکنون با کمک خیرین و مردم درآمد نسبتا خوبی از فروش آثارم دارم و آن روزهایی را که آرزوی خرید یک پیراهن برای خود را داشتم به گذشته سپردم.

این معلول فومنی با بیان اینکه همیشه آرزو داشتم به آن چیزی که می‌خواهم برسم و به پدر و مادرم در تامین زندگی کمک کنم، تاکید کرد: با وجود این معلولیت، از خدا بسیار راضی‌ام و هر روز او را شکر می‌کنم زیرا استعدادهای بسیاری به من داده و شاید در صورت سالم بودن قدر این نعمت‌ها‌ را نمی‌دانستم ولی اکنون سعی می‌کنم نهایت بهره را از این استعدادها و ذوق هنری‌ام ببرم.

او کارآفرینی است که هم اکنون چندین نفر همکار و شاگرد دارد،  که در تولید محصولاتش کمک اش می کنند، حال سوال این است ما کجای کار هستیم آیا شوق به راه اندازی کسب وکارتان بیشتر از مشکلاتتان است یا غول مشکل را بزرگتر می بینید؟

                                                                                                                                                                                 خردمندان لبخند موفقیت

این فایل ها را هم تماشا کنید:

عبور از مسیر گذار در راه اندازی کسب و کار- جلسه اول


دانلود رایگان مستند کامل " نه دستی، نه پایی، نه غصه‌ای " نیک ویچیچ Nick Vujicic

  822                                0        رایگان