"کمربندت را سفت‌تر ببند. ترسیدن عادی است"

کمربندت را سفت‌تر ببند.  ترسیدن عادی است

در جلسه‌ای بودم، مدیرعامل موفقی از روزهای اول شروع به کارش صحبت می‌کرد، ایشان و شریکش صاحب دو کارخانه هستند و طی 10 سال گذشته پیشرفت قابل‌توجهی کرده‌اند.

می‌گفت: زمانی که من و شریکم تصمیم به راه‌اندازی کارخانه اول گرفتیم، به دنبال یک خط تولید در کشور می‌گشتیم، آدرس اصفهان و شهرک صنعتی آن را به ما دادند. ما تصمیم گرفتیم به سراغ این کارخانه تولیدکننده خطوط تولید برویم. داخل کارخانه که رفتیم گفتند باید منتظر بمانید تا مدیرعامل بیاید و خطوط تولید را نشان دهد و توضیحات لازم را ارائه کند. مدیرعامل هر شرکتی باید آگاه‌ترین فرد نسبت به کیفیت و شرایط محصولش باشد و در ضمن بهترین فروشنده‌ی شرکتش باشد، اگر دوست دارد که موفق شود و رشدش را ادامه بدهد.

بعد از ساعتی مدیرعامل به دفترش آمد. فرد میان‌سال و خوش برخوردی بود .ما خودمان را معرفی کرده و شروع به توضیح هدف خودمان کردیم. او ابراز امیدواری کرد که موفق بشویم و از ما خواست که به دیدن یک خط تولید که سفارش گرفته بودند، برویم. همین‌طور که خط را توضیح می‌داد صحبتمان باهم گل انداخت و او به ما توصیه کرد که خط تولیدتان بهتر است این‌گونه باشد، فلان چیز را داشته باشد و.... ماهم از روش تولید محصول، محل تهیه مواد اولیه و تناژ خروجی دستگاه سؤالاتی می‌کردیم. در قسمتی از صحبت‌ها شریکم گفت:" اگر 24 ساعته در طول تمام روزهای هفته کار بکنیم به یک تناژ خوبی می‌رسیم و فروش خوبی خواهیم داشت."

مدیرعامل شرکت برگشت و نگاهی به‌ظاهر شریک من که کمربندش را کمی شل بسته بود، انداخت و حرفش را تأیید کرد و هم‌زمان کمربندش را گرفت و گفت:" تو کار تولید کمربندت رو باید خیلی سفت‌تر از کمربند شلوارت ببندی!!! در تولید برای اینکه به موفقیت برسی، نیازمند تلاش و خاک‌خوری در شروع کار هستی، به این آسونی ها اول کار کسی موفق نمیشه. باید تصمیمت جدی باشه"

"کمربندت را سفت‌تر ببند.  ترسیدن عادی است"

جلسه ما تمام شد، من و شریکم قرار شد باهم صحبت کنیم و نتیجه صحبت‌هایمان را درباره خرید یا عدم خرید دستگاه به این فرد اعلام کنیم. کمی از نوع برخورد مدیرعامل ناراحت شده بودیم، ولی وقتی باهم صحبت کردیم به این نتیجه رسیدیم که این فرد انسان صادقی است و شخصیت صنعتی او باعث شده است از ابتدا با ما رُک و راحت صحبت کند، ما در تصمیم به خرید دستگاه مصمم شدیم ولی در تصمیم به شروع کار مردد، ترسیدیم که نکند کسب‌وکارمان رونق نگیرد و نتوانیم در تولید دوام بیاوریم. پس از کمی صحبت و تفکر و بررسی تصمیم گرفتیم کوچک شروع کنیم و درنهایت اگر کارمان نگرفت جمع کنیم."ترسیدیم ولی با همین ترس اقدام کردیم."  

ایشان در این جلسه از مسیر گذار راه‌اندازی کسب‌وکارشان، سختی‌ها و موفقیت‌هایشان، خاک‌خوری که داشته‌اند، صحبت‌های زیادی کردند. اما این دو موضوع یعنی سفت بستن کمربند همت و ادامه دادن با ترس، صحبتی بود که نظر مرا جلب کرد.

در بسیاری از مواقع ما احساس می‌کنیم که اگر با همین شرایط پیش برویم به موفقیت‌های زیادی می‌رسیم، به شرطی که بخت و بازار با ما یار باشد، با این نوع تفکر به خودمان و ارزش خودمان بی‌توجهی می‌کنیم. شرایط بیرون و سرنوشت یا بختی که معتقدیم در مقابل اراده ما، احساس لیاقت و تلاش برای اثبات این لیاقتمان که همان سفت‌تر بستن کمربندهاست، چندان مهم نیست. هیچ‌کس در شروع کارش تضمینی صددرصدی، مبنی بر موفقیت کسب‌وکاری که شروع می‌کند، دریافت نخواهد کرد. هیچ‌کس، تا در مسیر حرکت و رسیدن به اهدافش قدمی برای اثبات برادری‌اش برنداشته است، لایق دریافت کمک‌ها نخواهد شد، در بسیاری از مواقع انتظار داریم دقیقاً نتیجه و هدفی که خواهان آن هستیم به ما گفته شود و همین‌طور مسیر آن با ضمانت کتبی در اختیار ما قرار بگیرد، تا اقدام به حرکت بکنیم. در بسیاری از مواقع دوست داریم که در مکان درست و در زمان درست قرار بگیریم و مسیر مناسب را هم بدانیم، غافل از اینکه مهم‌ترین گزینه‌ای که باید مناسب باشد " فرد مناسب " است. ما در ابتدا باید خودمان فرد مناسبی باشیم."فردی با ذهنیت ثروتساز"

خیلی از مواقع باید با توجه به هدف، در بهترین مسیری که به ذهنمان می‌رسد، قدم اول را برداریم و با توجه به نتیجه به‌دست‌آمده اقدام به برداشتن قدم دوم بکنیم. در اکثر مواقع مسیر رسیدن به اهداف، خطی مستقیم نیست، بلکه یک حرکت کاتوره‌ای یا زیگزاگ است. اگر شما احساس می‌کنید مسیرتان را دقیقاً نمی‌دانید، یا افتان‌وخیزان می‌روید، این عادی است به دلتان ترس راه ندهید، فقط مطمئن شوید که با هر بار حرکت، کمی به هدف نزدیک‌تر می‌شوید. جزئیات مسیر حرکت را حتی تئوریسین‌های بزرگ هم نمی‌دانند و  نمی‌توانند برنامه‌ریزی بکنند. مخصوصاً در کارهایی که آینده‌ی باز و بی‌هدفی داشته باشند. یعنی فرد حرکتی می‌کند، صرف اینکه نشان بدهد در حال تلاش است، دیر یا زود فقط کندی و متوقف شدن را در پی دارد، چون قانون جهان می‌گوید: که اگر انرژی متمرکز نباشد به‌مرور پخش و ناپدید می‌شود.

کارهایی باهدف مشخص، مقداری در حیطه معیار سنجی و شاخص گذاری وارد می‌شوند و قابل‌کنترل هستند. بنابراین احتمال موفقیت دارند و جزئیات مسیر آن‌ها تقریباً مشخص‌تر است و می‌شود  برنامه‌ریزی مفیدی برای آن انجام داد.

با توجه به انواع مسیرها، مسائل و اتفاقات پیش رو در مسیر رسیدن به خواسته‌ها، موضوعی که مهم‌تر از برنامه‌ریزی برای عمل است "تصمیم به ادامه دادن و تمرکز بر هدف" است. راهکارها و ابزار و روش کار شاید عوض شود، ولی فردی که تمرکز بر روی هدف دارد و برای دادن بهای هدفش آماده است می‌تواند همه‌ی این موارد را پشت سر بگذارد.

 

"کمربندت را سفت‌تر ببند.  ترسیدن عادی است"

 

گاهی ترس‌های کوچک و گاهی ترس‌های وحشت‌آفرین در مسیر راه‌اندازی کسب‌وکار یا رسیدن به یک هدف به سمت ما هجوم می‌آورند. به‌هیچ‌عنوان نمی‌گویم نترسید. ترسیدن نشان می‌دهد که ما انسان هستیم و محدودیت‌های خاص خود را داریم، اما پیشنهاد می‌کنم قدم بعدی،که شمارا به هدف نزدیک می‌کند، انتخاب کنید و با تمرکز به سمت آن بروید و اولویت‌های زندگی‌تان را رعایت کنید. اگر اولویت‌های خود را ندانیم شاید تمام توان و عمر خود را برای موضوعی که  در آن لحظه اولویت ندارد، بگذاریم و نتایج غیر دلخواه را ببینیم. مثال سمبولیک آن نوازندگان حاضر در کشتی تایتانیک هستند، آن‌ها در زمانی که کشتی در حال غرق شدن است، در حال نواختن بهترین آهنگ خود هستند. تا برای کسانی که در حال غرق شدن هستند، آرامش ایجاد کنند. این کار ازلحاظ احساسی کاری ارزشمند محسوب می‌شود، ولی ازلحاظ منطقی کاری عالی در زمان اشتباه است.

در بسیاری از مواقع ما در اولویت‌های این‌چنینی قرار نمی‌گیریم، ولی در بسیاری از مواقع بجای سفت کردن کمربند اراده‌مان برای موفقیت، دلسوزی و ترس را چراغ راه خود می‌کنیم و آماده تسلیم شدن می‌شویم و برای شیک و مجلسی نشان دادن دلایل تسلیم شدن و با بهانه تسلیم شدن برنامه‌ریزی می‌کنیم.

آنچه دررسیدن به هدف مهم‌تر از تسلیم شدن جلوه می‌کند، ادامه دادن هم‌زمان با ترس‌ها و زدن به دل ترس‌هاست. در بسیاری از مواقع ما دو نکته اساسی را فراموش می‌کنیم :

 اولی اینکه: جهان قوانین خودش را دارد، اگر ما خودمان  و قوانین جهان را بشناسیم، می‌توانیم در مسیرهای مختلف با آینده‌نگری بهتری حرکت کنیم، دنیا به‌هیچ‌عنوان بی‌حساب‌وکتاب نیست و عاقلان و متفکران واقعی در آن کامیاب‌ترند.

دومی اینکه: اعتماد به صحبت‌های خداوند یکی از عوامل عبور از مشکلات و موفقیت دررسیدن به خواسته‌هاست، به شرطی که آن‌ها را بدانیم و به آن‌ها عمل کنیم، که دانستن و عمل کردن هردو نیاز به این ایمان دارد.

مخزن و کلید شناخت همه‌ی این قوانین قرآن کریم است. درجایی خداوند متعال می‌فرماید:

 

"وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿الزمر: ٢٧﴾

(و قطعاً ما برای مردم در این قرآن از هر نوع مثَلی زدیم، شاید متذکّر شوند.)"

کلمه مثل ما را به یاد ضرب‌المثل که عصاره صحبت‌های مهم در چند کلمه است می‌اندازد. یعنی هر قانون ثابتی که بخواهید در قرآن به‌صورت مثل آورده شده است.

و درجایی دیگر می‌فرماید:

وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿طلاق: 2﴾ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ ۚ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿طلاق: 3﴾

(و هر کس به خاطر خدا تقوا پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!

 پس یادمان باشد که اگر در مسیرمان مشکلی پیش آمد، کمربند همتمان را محکم‌تر ببندیم و اولین قدم در را درست را برداریم  تا قدم‌های بعدی نمایان شود و آهسته و پیوسته به سمت هدف حرکت کنیم و بدانیم که مسائل موجود در مسیر بیشت از توان ما نیست، چون خداوند می‌فرماید:

"وَلَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا"

(و ما هیچ‌کس را جز به‌اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کنیم)

اگر روزی مشکلات بسیار زیادتر شد امیدتان را از دست ندهید که در دل هر سختی آسانی است و یاری خداوند نزدیک است.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ ﴿البقرة: ٢١٤﴾

آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید، بی‌آنکه اتفاقاتی همچون گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاری‌ها و ناراحتی‌ها و تزلزل به آن‌ها رسید، تااینکه به پیامبر و افرادی که ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا کی خواهد آمد؟!» (به آن‌ها گفته شد:) آگاه باشید، یاریِ خدا نزدیک است!

 

"کمربندت را سفت‌تر ببند.  ترسیدن عادی است"   

 

هادی آقاجانلو – مشاور راه اندازی کسب و کار و مربی تحول فردی

   

لطفا این جلسات را هم مشاهده نمایید:

 دوره عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب و کار

مصاحبه با "مهندس غلامحسین جمیلی" در رابطه با مهمترین اصول راه‌ اندازی کسب‌ و کار

"دوره کامل بهبود عزت نفس و اعتماد به نفس"

"ارتباط شاد بودن و دانایی"

 

  832        0        رایگان       



بازدید : 1756
بازدید : 1733
بازدید : 1675
بازدید : 1271
لطفا برای پیوستن به جمع خردمندان در خبرنامه ثبت نام کنید