اعتراف به بندگی الله

 

اعتراف به بندگی الله

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید                                      هم مگر پیش نهد لطف خدا گامی چند

ما انسان‌ها موجودات عجیبی هستیم، دوست داریم در مواردی که به نظرمان آشناست غرق بشویم حتی اگر ناخوشایند ما باشد و از مواردی که برایمان ناآشناست دوری می‌کنیم، حتی اگر به نفع ما باشد. حضرت علی (ع) درجایی جمله‌ای دارد که می‌گوید "مردم دشمن چیزی هستند که نمی‌دانند!" ما از این دشمنی‌ها چه ضررهایی که نکرده‌ایم، ما در بسیاری از جاها دچار ترس و بی‌اعتمادی نسبت به نادانسته‌ها هستیم و همین گرفتاری‌ها ما را به‌جاهای وحشتناکی هدایت می‌کند، در این مقاله راجع به یکی از نادانسته‌های مهم صحبت خواهم کرد.

هرروز باهدف یا بی‌هدف در این زندگی زمینی جاری هستیم تا زمانی که عمرمان تمام می‌شود و به لحظه مرگ یا جدا شدن از این جسم وجهان مادی می‌رسیم. روزهای زندگی ما در حال سپری شدن است غافل از اینکه به خودمان یادآوری بکنیم که هدف اصلی خلقت ما چیست و چرا در این دنیای هزار رنگ در حال تلاش هستیم.

راستی هدف از خلقت ما چیست؟ هدف از زندگی ما چیست؟ هرکس نظری و صحبتی دارد و هرکس برای خودش احتمال دارد رسالت فردی یا هدفی آرمان گونه داشته باشد. که سعی می‌کند در آن مسیر حرکت کند. اما واقعیت این است که این‌ها هم هدف ما از زندگی می‌تواند باشد و هم نمی‌تواند باشد.

اولین بار که آیه " وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿الذاريات: ٥٦﴾" را خواندم و معنی‌اش را فهمیدم قبول آن مطلب برایم بسیار دشوار بود، معنی‌اش برایم سنگین بود "و آفریده نشد پری و آدمی مگر اینکه عبدی من (خدا) را بکنند" البته ادعای این را هم ندارم که الآن معنی‌اش را فهمیده‌ام اما می‌گویم اوضاع الانم بهتر از آن موقع است. آن موقع مدام از خودم می‌پرسیدم، عبدی و بندگی برای چه؟ اختیار پس کجاست؟ یعنی من نباید برای خودم اختیاری داشته باشم و هدفی داشته باشم؟ پس جهان به این زیبایی و خوبی را خداوند برای چه کسی آفریده وقتی از ما فقط عبدی و بندگی و افتادن به پایش را می‌خواهد؟ واقعیت امر این بود که خداوند را مثل اربابی بزرگ می‌دیدم که تنها تفاوتش با ارباب‌های نسل بشر، مهربان‌تر بودن، ثروتمندتر بودن و قدرتمندتر بودن از همه موجودات بود، دقیقاً باعقل انسان و با چشم انسانی به موجودی که همه جهان از اوست و همه وجودها به برکت لطف اوست نگاه می‌کردم. آن موقع با خودم می‌گفتم، خداوند خودش می‌گوید به ما نیازی ندارد حالا چه اسراری به بندگی و عبدی ما دارد؟ چرا به اسم انفاق کردن می‌خواهد داراییم را بگیرد؟ چرا به اسم تسلیم شدن و پذیرفتن دستوراتش می‌خواهد هر بدبختی که سرم آورد دم نزنم، چرا بااین‌همه مشکل می‌گوید بنده باید صبور باشد و راضی به اتفاقات؟ واقعیت امر با منطقی که آن موقع داشتم خیلی زورم می‌آمد که این موضوعات را قبول کنم.

 

اعتراف به بندگی الله

 

طی سال‌های اخیر فرصتی پیش‌آمده است که شروع کردم به مطالعه قرآن و با چندین ترجمه که در دسترس است و چندین تفسیر موجود نگاه عمیق‌ترین در آن می‌اندازم، الآن فهمیده‌ام کل قرآن مثل رشته‌های پیوسته درهم‌تنیده‌ای است و چنان باهم پیوسته‌اند که همه حرف‌های آن مکمل و مرتبط به هم هستند. و نباید هیچ مطلبی را بدون بررسی آیه‌های محکم و متشابه آن گفت را قبول کرد.

البته من در حد گفتن این جمله نیستم و با تکیه به لطف خدا می گویم: قرآن واقعاً عظیم است! چندین دور آن را خوانده‌ام و اعتراف می‌کنم که در برابر عظمتش هیچ نمی‌دانم، وقتی‌که بدانید همه حرف‌های آن و همه کلمات آن لازم بوده که باشند و باید این‌گونه می‌آمدند وقتی‌که بدانید هیچ حرفی در آن اضافه نیست و نباید از ترجمه و تدبر در آن گذشت تازه می‌فهمید که با معجزه‌ای روبرو هستید که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را به‌صورت کامل درک کند مگر اینکه از جانب خداوند مورد مرحمت و لطفی قرار بگیرد، بحث ظاهر و باطن آن و به نظرم باطن‌های چندگانه قرآن آن‌قدر وسیع است که هرچقدر بیشتر در آن مطالعه کنیم در مقابل وسعت آن احساس ضعف بیشتری خواهیم داشت.

گاهی به خودم می‌گویم: " چگونه آن موقع جرئت می‌کردم راجع به آیه‌های خداوند نظر بدهم و اعتراض کنم؟" قطعاً این جرت از روی نادانی من بوده است، می‌گویند کودکان از خیلی از چیزها نمی‌ترسند و این به علت شجاعت نیست بلکه به دلیل ناآگاهی است.

وقتی در قرآن نگاه می‌کنم، باخدا روبرو می‌شوم و متوجه می‌شوم که واقعاً اگر مجاز  به ترسی هم باشم، آن ترس فقط باید از خدا باشد. "....وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ﴿ سوره آل‌عمران: 175﴾" (و از من بترسید اگر ایمان‌دارید)

نمی‌گویم به مرحله فهمیدن رسیده‌ام برای رسیدن به مرحله و فهمیدن و عمل با یقین راه زیادی دارم، اما این را می‌گویم که برخی موارد را دانسته‌ام و همین دانستن برایم بسیار ارزشمند است.

تا اینجای کار دانسته‌ام که رشد ما در جهان با عمل و حرکت در سختی به وجود می‌آید و فقط به حرف و تحسین  و مطالعه نیست. تا اینجای کار دانسته‌ام که هیچ‌چیزی را ما به‌هیچ‌عنوان مالک نیستیم. نهایتاً امانت‌دار نعمت خداییم. دانسته‌ام که هرچه هست لطف خداست حتی آن دارایی‌هایی که فکر می‌کنیم برایشان زحمت کشیدیم. دانسته‌ام که هیچ آزادی و اختیار مطلقی نداریم، و همین اختیار اندکی که داریم به لطف خداست و هر انتخابی بکنیم چه خوب و چه بد همه در محدوده قوانین و برنامه‌ها و مسیرهای خداست. دانسته‌ام هیچ قدرتی برای نفوذ و تأثیرگذاری بر دیگران ندارم مگر اینکه لطف خدا شامل حالم بشود. دانسته‌ام که هیچ تلاشی ثمر نمی‌دهد مگر اینکه که مطابق با برنامه‌های خدا باشد. دانسته‌ام که بسیاری از خواسته و داشته‌هایی که من دارم و شاید آرزوی دیگران است را با لیاقت شخصی به دست نیاورده‌ام بلکه با نظر لطف خدا به دست آوردم. دانسته‌ام که هیچ‌کس در زندگی من نمی‌تواند تغییری پایدار و یا تأثیری عمیق ایجاد کند به‌جز خداوند و خداوند با قانون‌هایش چنان در زمین و زمان حضور دارد که ما لحظه‌ای بدون او نیستیم. بهتر بگویم: جهانی وجود ندارد اگر او نخواهد، من الآن دنیای بدون خدا را حتی تصور هم نمی‌کنم چه رسد به حرئت برای ابراز نظر!

جهانی که من در آن هستم پر از حضور خدایی است که در عین رحمانیت، رحیم است و در عین وهابیت، غنی است. در عین جبروت، عادل است. در عین غفوریت، قادر است. در عین سلطنت، قریب است. در عین واسع بودن، مقدر کننده است. و حتی در عین کرامت عذاب کننده ای مقتدر است. خدایی با هزاران توانایی هم‌زمان را شاهدم و من بندهای هستم که الآن در هیچ سطحی از توانایی نیستم مگر اینکه او هم‌توان به من بدهد و  حتی اثرگذاری این توانایی را نیز باید او به من بدهد. به قول استادی:  من هیچم و به هیچ نیرزد دعای من،لیکن ببخشدم خدای، همه چیز را به هیچ من! من بدون لطف خدا هیچ چیز نیستم و اگر اثری دارم از نفس خداست که در من دمیده شده است.

قبلاً وقتی معنی آیه " مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ ﴿سوره نساء:۷۹﴾" (آنچه از خوبی‌ها به تو می‌رسد از جانب خداست و آنچه از بدى به تو می‌رسد از خودتوست) را می‌خواندم قبولش برایم سخت بود. چون فکر می‌کردم گهگاه که بخششی و یا لطفی به دیگران می‌کنم، خودم انجامش داده‌ام. همان‌طور که کارهای خطا و اشتباه را هم خودم انجام داده‌ام. اما الآن فهمیدم واقعاً این موضوع درست است. من اگر خوبم با دیگران خوش‌برخوردم، وقتی برای مطالب و کارهای عام‌المنفعه می‌گذارم، همه و همه از جانب الطاف خداوندی است. روزی که شرایطم خوب نباشد، ازلحاظ روحی یا مالی درگیر باشم قطعاً برای این کارها وقت نخواهم گذاشت. و احتمال دارد که کارهای خطایی هم انجام بدهم. واقعاً معتقدم اگر خیری در کارم وجود دارد (اگر) و اگر درجایی نام نیکی از من برده می‌شود فقط به خاطر لطف خداست و الا بااین‌همه مشکل و خواسته‌های درونی و تهدیدات، شیاطین بیرون و درون کار بسیار سخت است.

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا                          ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

 در داستان حضرت یوسف خداوند می‌گوید: "لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ﴿سوره یوسف:24﴾" ( او را از زشتی و کار ناشایست منصرف کردیم چون او از بندگان مخلص ما بود) و این موضوع را حضرت یوسف خودش هم تائید می‌کند "وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي ۚ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴿سوره یوسف:53﴾" (من خودم را تبرئه نمی‌کنم، چون نفس (سرکش) بسیار به بدی‌ها امر می‌کند؛ مگر آنکه پروردگارم رحم کند! همانا پروردگارم آمرزنده و دارای مرحمت است) و این موضوع نشان می‌دهد که حتی پیامبران هم به اینکه رشدشان در اثر لطف خداست معترف‌اند. من هم معترفم هرچه خیر هست از خداست، هر جا روی بچرخانم خداست. "هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ﴿سوره حدید: 4﴾ (هر كجا باشيد او با شماست).

اعتراف به بندگی الله

 

 هر جا مورد محبت قرار بگیرم از خداست، با هر راه و روشی نان و نعمتی و یا مهر و محبتی به من برسد لطف خداست، چه آنکه اوست که دست انسان را می‌گیرد و یا اینکه خدای‌نکرده انسان را رها می‌کند، از جانب هیچ‌کس حتی قوی‌ترین انسان‌ها حتی قدرتمندترین افراد و یا نزدیکان به‌جز کمک‌های موقتی و سطح پایین هیچ خیری مداوم به ما نخواهد رسید. برخلاف تصور خیلی از ماها مطمئن باشید، هیچ پارتی‌بازی تا ابد عامل پیشرفت نخواهد بود، هیچ تبلیغی تا ابد عامل موفقیت نخواهد بود، هیچ ریایی تا ابد نام نیک از افراد به‌جا نخواهد گذاشت. هر چه هست در این جهان قوانین ثابت و الهی است و در این جهان برخلاف تصور ما هیچ قدرتی غیر خدا وجود ندارد و هیچ پایداری غیر از خدا وجود ندارد. همه تصورات و درخواست‌هایی ما از توجه دیگران، همه التماس‌های ما، همه طمع‌های ما، همه خدمتگزاری‌های چاپلوسانه ما درنهایت از بین خواهند رفت. شاید در ظاهر از آن جواب بگیریم، اما باید بدانیم که ما در جهانی پر از برنامه‌های دقیق و پیوسته زندگی می‌کنیم، اگر درجایی به غیر خدا توکل کنیم یا التماس کنیم اگر حتی نتیجه هم بگیریم، مطمئن باشیم از جایی دیگر هرچه که رشته کرده‌ایم پنبه خواهد شد.

 

اعتراف به بندگی الله

 

من معترفم ما هیچ خلقی (خلق به معنی اینکه از عدم چیزی را بیافرینیم) نمی‌توانیم بکنیم. (برخلاف اینکه می‌گویند: ما دنیای خودمان را خلق می‌کنیم!) نهایتا ما توانایی استفاده از قدرت خلاقیتی را داریم که خداوند به ما داده است. و اگر خلقی هم انسانی انجام دهد به اذن مستقیم الله وابسته است. برخلاف بسیاری از صحبت ها من ندیدم در جایی قرآن که خداوند بگوید: به همه انسان ها قدرت خلق داده ایم. من می‌گویم ما دنیای خودمان را از بین گزینه‌های موجود، انتخاب کرده و می‌سازیم. ما با اختیار طولی که داریم از بین برنامه‌ها و مسیرهای گذار موجود در دنیا موضوعاتی را انتخاب می‌کنیم و نتایج آن را به دست می‌آوریم.

واقعیت این است در اکثر مواقع نتایج ما فقط حاصل زحمات ما نیست، حاصل لطف خداوند، موقعیت و عمل نسبی ماست. مگر یک نفر کشاورز یا باغدار خودش محصول را تولید می‌کند؟ او فقط اقدام به کاشت، داشت و برداشت می‌کند. ذات رشد و تبدیل به محصول شدن را خداوند در دل بذر قرار داده است،  ذات بستر رشد بودن خاک را خداوند در دل خاک قرار داده است، ذات سیراب کردن را خداوند در دل آب و باران قرار داده است، ذات هماهنگی بین این عوامل برای رشد را خداوند درجهان پدید آورده است.  اگر یکی از این‌ها نباشد هرچقدر که فرد اقدام به کاشت و داشت کند، خبری از برداشت نخواهد بود. این اصل در همه‌جا حاکم است. کارخانه‌داران مواد اولیه را از طبیعت می‌گیرند،که آفریده خداست، نانوایان، قصابان، شیرفروشان، میوه‌فروشان، خانه‌سازها و هزاران شغل دیگر مستقیم یا غیرمستقیم وابسته طبیعت خداوند و مهم‌تر از آن وابسته حکمت خداوند هستند، اگر خداوند این طبیعت و گیاهان و جانوران را مناسب رشد ما نمی‌کرد ما از کجا می‌توانستیم روزی به دست بیاوریم و زنده باشیم؟ اگر رشدی یا ثروتی و نعمتی در منطقه ای وجود دارد دلیل اصلی آن اجازه خداوند برای وجود آنهاست و دلیل فرعی و ثانویه آن تلاش یا طلب است.

تأسف اینجاست، این صحبت‌های من این‌قدر تکرار شده است که بسیاری از ما آن‌ها را رها کرده‌ایم و یا لحظه‌ای می‌خوانیم و رد می‌شویم، می‌بینیم و رد می‌شویم، به رشد یک‌دانه هندوانه دقت کرده‌اید؟ اگر تبدیل‌شدن یک‌دانه هندوانه کوچک به یک هندوانه چندکیلویی معجزه نیست پس چه چیزی معجزه است؟ اگر رشد حیوانات و زاد ولد آن‌ها و خوراکی بودن گوشت و شیر آن‌ها معجزه نیست، پس چه چیزی معجزه است؟

همه ما تجربه کردیم در اتفاقات شاید کارها آن‌گونه که می‌خواهیم پیش نرفته باشد، اما بالاخره از جایی کمکی و یا راهکاری رسیده است، اگر این اسمش رزاقیت خداوند و حضور فعال خداوند در زندگی ما نیست پس چه چیزی نشان از رزاقیت خداوند دارد؟ متأسفانه گاهی فکر می‌کنیم، حتماً باید از آسمان برایمان پول، خودرو، طلا یا غذا ببارد تا به معجزه تا به قدرت خدا معترف شویم، دریغ از اینکه همین زنده‌بودن ما و زنده ماندن ما معجزه است و خداوند هیچ موقع کاری را از غیر راهش انجام نمی‌دهد.  

سالهاست که دنبال راه رسیدن به خواسته ها هستیم، به هزاران جا سر می زنیم ولی به دل کوزه پر از طلایی که در خانه همه ماست توجه نمی کنیم. سوره حمد یکی از عظیم ترین سوره هاست هر روز در نماز می خوانیم و گاهی بر سرخاک مردگان. معنی اش را هم فکر می کنیم که می دانیم ولی آیا دقت کردید که در همین سوره راه و رسم زندگی را خداوند به ما یاد داده است! در چهار آیه از هفت آیه آن درباره تسبیح خداوند صحبت شده است، در آیه پنجم از یک تسلیم بودن با تمام وجود صحبت شده است"فقط تو را عبدی می کنیم و فقط از تو استعانت و طلب کمک داریم" آیا واقعا به این آیه واعتراف آن معتقد هستیم؟ امیدوارم که حداقل تا آخر عمر این اعتقاد در ما به وجود بیاید در آیه ششم و هفتم تازه خداوند اجازه می دهد که پس از تسبیح و تسلیم درخواست مان را اعلام کنیم و همه این ها حاکی از این موضوع است. هیچ چیز و هیچ کس به جز خداوند قدرت ندارد! هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ﴿سوره انعام: 18﴾  (و او بالاتر از (همه) بنده هایش مقهور کننده است).

 

اعتراف به بندگی الله

 

اگر نگاهی به جهان بکنیم می‌بینیم که یا جهانی کاملاً منظم با قانون و دارای رئیس و مدیر روبرو هستیم، برنامه‌هایش مشخص، مسیرش مشخص و خطایی در آن راه ندارد. امیدوارم از اعتماد کردن به صاحب آن و توجه به دستوراتش غافل نشویم، جهان خداوند راه خودش را دارد و فرد غافل یا مخالف یا بی‌توجه ضررش را خواهد دید. حیف است در جهانی که رشدش به سمت خوبی‌ها و موفقیت و ثروت و بهتر شدن است تمرکزمان بر روی فقر و بیچارگی‌ها باشد. به نظرم بهتر است از اختراع روش‌های عجیب، ریاضت ها و فرمول های من درآوری و خودرایی‌ها دست‌برداریم و تا حد امکان به سمت بندگی خداوند سر خَم کنیم. خدایی که نزدیک‌تر از رگ گردن به ماست و تواناتر از همه ماست امید که مورد لطفش قرار بگیریم.

 

اعتراف به بندگی الله

 

لطفا به این لینک ها سری بزنید:

توکل به خدا یعنی چه؟ حقیقت توکل چیست؟ چرا گاهی در توکل به خدا جواب نمی‌گیریم؟

"چه کسی بود صدا زد یوسف"

متن کامل دعای کمیل همراه با ترجمه فارسی 

  910        0        رایگان       



بازدید : 1881
بازدید : 1868
بازدید : 1799
بازدید : 1443
لطفا برای پیوستن به جمع خردمندان در خبرنامه ثبت نام کنید