" چهار نکته در رابطه با دلایل موفقیت قیام امام حسین (علیه السلام)"

 

مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ﴿الأحزاب: ٢٣﴾

از مؤمنان رادمردانی هستند (که) آنچه را باخدا بر آن پیمان بسته‌اند راست آمدند. پس برخی از آنان به نیازشان رسیدند و برخی از آنان در (همین) انتظارند و هرگز (پیمان خود را) هیچ‌گونه تبدیلی نکردند.

 

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب       کز هر زبان که می‌شنوم نا مکرر است

صحبت از وقایع کربلا که می‌شود، احساس و عشق چنان جلوه می‌کند که زبان عقل قاصر می‌شود از گفتن صحبت‌هایی چند، ما اگر در مسیر درست باشیم و با عقاید درست باشیم چه اتفاقات درستی که پیش نمی‌آید، نوشتن مطلبی در این موضوع همچنان که نیازمند عشقی عظیم است، لازم دارد انسآنجایگاه خود را بداند که از کجا به موضوع نگاه می‌کنند، نگاه فردی عامه در 1400 سال بعد از موضوع آن‌هم از زبان شنیده‌ها و خوانده‌ها شاید نگاه دقیقی نباشد، اما "آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به‌قدر تشنگی بايد چشيد"، امروز روز تاسوعا بود مطلبی در ذهن من خطور کرد و گفتم اگر ننویسم شاید از آن رسالتی که برای خودم در نظر گرفته‌ام دور شوم. صحبت را می‌توان باید با پشتوانه و بعد با استنباط گفت، کتاب نفس المهموم تألیف حاج شیخ عباس قمی رادارم که توسط آیت‌الله شعرانی ترجمه‌شده است، آن را هم نگاهی کردم تا در حد توانم باادب‌تر رفتار کنم

اصول صحبت را پیامبر اسلام زیبا بیان می‌کند آنجا که می‌فرماید:

"خَيرُ الكَلام ما دَلَّ وَ جَلَّ وَ قَلَّ وَ لَم يُمِلَّ"

بهترين سخن آن است كه قابل‌فهم، روشن و كوتاه باشد و خستگى نياورد. (پيامبر صلی‌الله علیه و آله)

و فرزندان و خویشان آن حضرت چه عالی این کار را انجام داده‌اند، خطبه‌های امیرالمؤمنین و سخنان امام حسن و حسین حاکی اجرای در عمل توصیه‌هاست و حتی نوادگان آن حضرت در روز عاشورا و درجاهای دیگر زیبا صحبت کرده‌اند، یکی از بهترین گفتگوهایی که در  ماجرای واقعه کربلا آمده است صحبت‌های علامه لامعلمه حضرت زينب(سلام‌الله علیها) بایزید است، جایی که یزید در مجلسي عمومي، رو به حضرت زينب نمود و سؤال كرد: كار خدا را با برادر و اهل‌بیت را چگونه يافتي؟ زينب کبرا در جواب فرمود: «ما رأيتُ الا جميلاً...؛ هیچ‌چیز جز زيبايي نديدم. اينان (امام حسين ویارانش) گروهي بودند، كه خداوند شهادت را براي آنان مقرّر نمود و در قيامت خداوند بين تو و آن‌ها قضاوت مي‏نمايد». 

در مشکلات هم تمرکز بر زیبایی‌های از عشق و عبدی خدا را درواقعه کربلا می‌بینیم امام حسین مصداق آیه اول این مقاله است و از افرادی است که توانسته به هدفی که خدا انسان را آفریده یعنی بندگی بی‌چون‌وچرای خداوند (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ﴿الذاريات: ٥٦﴾ و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.) عمل کند و مانند نگینی در جمع جهانیان باشد و به فرشتگان که می‌گفتند: آیا کسی را قرار می‌دهی که در زمین فساد کند و خون‌ها بریزد؟ و خداوند فرمود: «به‌راستی من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید»

(وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ٣٠﴾   

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: «همانا من قرار دهنده‌ی جانشینی در زمین هستم»، گفتند: «آیا در آن‌کسی را (جانشین) قرار می‌دهی که در آن افساد کند و خون‌ها بریزد؟ حال‌آنکه ما به‌وسیله ستایشت تنزیه می‌کنیم، و برایت تقدیس می‌نماییم.» (خدا) فرمود: «به‌راستی من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»)

امام حسین الحق نمادی از انسان‌هایی است که  خداوند به فرشتگانش اثبات می‌کند که به‌راستی من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»

(قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (البقره: 33) خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم‌)

 

قیام امام حسین

 

از عبد کامل سخن گفتن کار سختی است، اما هر کس در حد توانش بهتر است الگو گیری بکند و کنار عشق و احساس بهتر است از رفتارهای آن حضرت و اتفاقات آن روز اموری که به زندگی روزانه مربوط می‌شود را درک کند:

بی‌نهایت نکته است چند نکته که به عقل امروز من خطور کرده را می‌نویسم، امیدوارم قدمی در مسیر خدایی بردارم، خان نعمت خداوند گسترده است و نصیب کسانی می‌شود که می‌خواهند نه محدودیتی هست و نه کمبودی هرچقدر به یک نفر داده شود از دیگری گرفته نشود و هرچقدر فردی در مسیر قدم بردارد باز ره برای رفتن وجود دارد، سراسر این مسیر پر از خیروبرکت است و برای افرادی که از منازل بیشتری عبور کرده‌اند خیر و بلا مانند موضوع "هرچه از دوست رسد نیکوست" می‌باشد.

 

نکته اول : درواقعه کربلا موضوع عزت‌نفس در جای‌جای آن دیده می‌شود اولین جایی که صحبت از عزت و احترام به نفس می‌شود جایی است که امام حسین می‌فرماید: « مِثْلِی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ; همچون منی با چون او (یزید) بیعت نمی‌کند .»

امام حسین وقتی سخن می‌گوید، نمی‌فرماید من با یزید بیعت نمی‌کنم، بلکه می‌گوید که مثل من، با مثل یزید بیعت نمی‌کند. یعنی این قضایا، قضایای شخصی نیست، بلکه هرکسی که مثل من فکر کند، باکسی که مثل یزید فکر می‌کند بیعت نمی‌کند. این نشان از عزت‌نفسی دارد که حتی خود جسم در مقابل آن تسلیم است.

همین عزت‌نفس در یکایک یاران امام حسین هم دیده می‌شود، در شب عاشورا امام حسین به آن‌هایی که مانده‌اند، براى آخرین بار این موضوع را با صراحت مطرح نمود و خطاب به همه‌یاران خود ازجمله یاران خاص و نزدیک به خود فرمودند:"... من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه می‌دهم که از این سیاهى شب استفاده کرده و هریک از شما دست یکى از افراد خانواده مرا بگیرد و به‌سوی آبادى و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست بیابند با دیگران کارى نخواهند داشت ، خداوند به همه شما جزاى خیر و پاداش نیک عنایت کند..." آن‌ها هم برای حفظ خود ارزشمندی و عزت‌نفس الهی که داشتند حاضر شدند جان بدهند ولی فردای قیامت "وا حسرتا" نگویند، بعد از سخنان امام (ع)، حضرت ابوالفضل العباس(ع) اولین نفری بود که بار دیگر وفاداری خود را تکرار کرد! البته ایشان در قضیه آب نیاشامیدن خود هم نمایشی از عزت‌نفس بالای خود را نشان می‌دهد، وقتی‌که در روز عاشورا نوبت به آن بزرگوار رسید و تلاش کرد که با ورود به شعبه‌ای از رود فرات، مشک خود را پر و به خیمه‌ها آب برساند، طبق نقل برخی از منابع: کفی از آب برداشت و خواست بیاشامد، به یاد لب‌تشنه برادرش امام حسین(ع) افتاد، آب را روی آب ریخت. سپس مشک را پر از آب کرد و با دهان تشنه از شریعه فرات خارج شد. روز قبل هم که امان‌نامه را به هیچ‌وجهی قبول نمی‌کنند.

همین عزت‌نفس و احساس خود ارزشمندی در جمله  «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّه» امام حسین به اوج درخشش خود می‌رسد، قرآن كريم در عزت را تنها از آن خدا و رسول و مؤمنان می‌داند و می‌فرمايد: « وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ ﴿المنافقون: ٨﴾ و عزت تنها برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است‌؛ لیکن این دورویان نمی‌دانند.» در روايات اسلامی نيز تأكيد شد كه مؤمن حق ندارد ذلت را بپذيرد، چنان‌که پيامبر گرامی (صلی‌الله علیه و آله) می‌فرمايد: «هيچ مؤمنی، حق ندارد نفس خود را ذليل و خوار بشمارد.» حضرت علی (علیه‌السلام) به امام حسين‌ (علیه‌السلام) وصيت فرمود: «نفست را از هر زبونی و پستی دور بدار هرچند تو را به نعمت‌های بی‌شمار رساند. زيرا هرگز برابر آنچه از نفس خويش صرف مي‌كني به‌عوض نخواهی يافت و بنده ديگری مباش كه خداوند تو را آزاد گردانيده است‌» و‌، امام در مقابل ظلم و ستم‌های دشمنان اسلام و پيامبر از خود ذلت نشان نداد.

 

نکته دومی که نیز زیبا جلوه می‌کند، ادب و اخلاقی است که در آنجا موج می‌زند، همان‌گونه که به خدای خود و خودشان افراد ارزش قائل‌اند، بر همدیگر نیز ارزش و احترامی خاص قائل هستند، حضرت ابوالفضل معروف است که امام حسین را "مولای من" خطاب می‌کردند و فقط در سخت‌ترین لحظات که هر انسانی توانش را از دست می‌دهد فرمودند: "یا اخی یا حسین علیک منی السلام،یا أخاه ادرک أخاه."ای برادرم ای حسین، خداحافظ، ای برادر برادرت را دریاب. و با چنان ادبی صدا می‌کند که جان‌های عالم غرق در شور حاصل از این کلام می‌شود. ذکر یا اباعبدالله را همه‌ی همراهان امام داشتند و رخصت و اذن از او طلبیدن برای رفتن به میدان نبرد را فریضه خود می‌دانستند.

 

نکته سومی که بسیار منطقی و مورد تائید است مرا یاد حدیثی از پیامبر اکرم می‌اندازد در آنجا که فرمودند: "رَحِمَ اللَّهُ اِمرَأً عَمِلَ عَمَلاً فَاَتقَنَه؛" رحمت خدا بر آن آدمی که کاری را که انجام می‌دهد، محکم‌کاری می‌کند؛ امام علیه‌السلام در ماجرای کربلا هم‌درس عملی سیاست می‌دهد که به بهترین وجه کلمات و کارها را انجام می‌دهد، هر جا می‌رود سخنی یا عملی در مسیر انجام می‌دهد که در یادها باقی می‌ماند و همین کار صحیح باعث شده است که هرسال ذکر یا حسین بیشتر طنین‌انداز شود و همه‌ی این‌ها فقط بخشی از نتایج گام برداشتن در مسیر الهی است آنجا که خداوند می‌فرماید:" وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ﴿العنكبوت: ٦٩﴾ و کسانی که در مسیر ما کوشیدند، به‌یقین هدایتشان می‌کنیم به راه‌های خودمان. بی‌گمان خدا به‌راستی با نیکوکاران است."

 

خردمندان لبخند موفقیت

 

در کنار سیاست درست و الهی که خداوند پاداش بی‌نظیری را نصیب آن حضرت ویارانش کرده، امام (ع) استراتژی جنگی را هم‌درست و محکم انجام می‌دهد، صرف اینکه تعدادشان کم است یا اینکه می‌دانند قطعاً شهید خواهند شد تسلیم قوم باطل نمی‌شوند، بهترین استراتژی را برنامه‌ریزی می‌کند و حتی برای بازماندگان‌ هم‌فکرها و راهنمایی‌هایی می‌کند، و مصداق یکی از پرتکرارترین آیه‌های قرآن می‌شود آیه‌هایی که می‌گویند «کسانی که ایمان آورده و عمل درست را  انجام دادند» و برایشان خیر را نوید می‌دهد. امام ویارانش در کنار ایمان عمل درست را انجام می‌دهند و این یعنی ایمان واقعی، تاریخ را که خوب بخوانیم می‌بینیم درست است که شهادت امام ویارانش در اوج مظلومیت و تنهایی بود؛ اما همان چند ساعت جنگ با تعداد بسیار اندک یاران امام در مقابل لشگر یزید، نشان از تفکر جنگی بی‌بدیل و خارق‌العاده‌ی امام دارد! باید امام را استراتژیست جنگی نامید! امام حسین مانند پدر رشید، عالم و شجاع بود و درعین‌حال قوی چند موضوع از استراتژی جنگی کربلا را که آقای محمدعلی کوکبی نوشته است در ادامه ذکر می‌کنم:

موضوع اول :یکی از این دلایل، به میدان رفتن یاران به‌صورت انفرادی است! با توجه به تعداد بسیار کم افراد امام در مقابل لشگر چند هزارنفری یزید، حمله‌ی دسته‌جمعی به‌هیچ‌وجه عاقلانه به نظر نمی‌رسد! در ابتدای امر نیز عمر سعد پذیرفته بود که جنگ به‌صورت تن‌به‌تن و انفرادی صورت گیرد که با توجه به خوی یزیدیان این امر تحقق نیافت و درواقع، یک‌تن در برابر یک سپاه می‌جنگید.

موضوع دوم: حفر خندق در اطراف خیمه‌ها می‌باشد! امام احتیاط از آن داشت که دشمن خیمه‌ها را محاصره کند و یا از پشت سر حمله صورت دهد و خانواده‌ی ایشان به خطر افتند! لذا دستور دادند که دورتادور خیمه‌ها را خندق حفر کنند و تنها یک‌راه از جلو برای آنان باز باشد که در آنجا حضرت ابوالفضل پاسبان و نگهبان بود. و این امر خیال امام را از بابت حمله‌ی ناگهانی و از پشت دشمن راحت می‌کرد!

موضوع سوم:  انتخاب افراد برای به میدان رفتن بود! افرادی که از قدرت بیشتری برای جنگ برخوردار بودند از ابتدا و میانه‌ی جنگ از ایشان استفاده شد اما شاید این نکته به ذهن برسد پس چرا حضرت عباس به میدان نرفت؟؟ باید گفت با توجه به مسئولیت ایشان و همچنین علمداری آن حضرت این امر صورت نگرفت! می‌دانیم که امام به حضرت عباس شمشیر ندادند و تنها یک نیزه به ایشان دادند تا برود و آب بیاورد!! اما این تمام داستان نیست!! امام به حضرت عباس فرمودند علاوه برآوردن آب عمق رود فرات را بسنجد و ببیند آیا می‌توان اهل حرم را از فرات عبور داد تا آنان به دست دشمن نیفتند یا خیر!! چون امام می‌دید که یارانش یکی پس از دیگری به شهادت می‌رسند و در جنگ تن‌به‌تن دشمن خلف وعده کرده و دیر یا زود باید حضرت عباس و خود ایشان به میدان بروند، لذا این استراتژی را در دستور کار قراردادند که با شهادت حضرت عباس به نتیجه‌ی مطلوب نرسید.

 

خردمندان لبخند موفقیت

موضوع چهارم: فرماندهی بی‌بدیل امام حسین است! امام رزم هر یک از یارانش را به‌دقت زیر نظر دارد و نکات لازم را به او گوش زد می‌کند! و پس از شهادت هر یک از آنان اولین نفری است که بر سر بالین او حاضر می‌شود. چه؛ آن فرد علی‌اکبر (ع) باشد و چه، غلام خود!

موضوع پنجم را هم من می‌گویم: امام مستجاب‌الدعوه بود و توانایی استفاده از نیروهای مابعدالطبیعه را داشت می‌توانست نفرینی بکند یا دعایی و عذابی نازل شود، یا اینکه به درخواست قوم جنیان پاسخ مثبت بدهد، و بسیاری کارهای دیگر اما هیچ‌کدام را نکرد و کارها را از اسباب و مجرای عادی  و خدا پسندانه و بدون نیرنگ  پیش برد. شاید دلایل فراوانی داشته باشد اما من به‌زعم خودم یک دلیل را می‌گویم که در خطبه قادسیه هم به آن اشاراتی شده است : امام می‌خواست نشان بدهد که اگر همانند یک انسان عادی هم رفتار کند می‌تواند تأثیرگذار در جهان باشد و برای اثبات ایمان و اعتقاد خود باید مردانه وارد عمل شد و اگر درخواست دعا و عذابی می‌کرد،‌ آزمایش از میان می‌رفت و پاداش و عذاب بی‌اثر می‌شد و بر مؤمنان، اجر و پاداشِ امتحان شدگان لازم نمی‌شد و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی‌یافتند و واژه‌های «ایمان،‌کفر، خوب،‌بد و... معانی خود را از دست می‌داد»

خداوند می‌فرماید : "وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ (بقره آیه 155) قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مال‌ها و جان‌ها و ثمرات‏، آزمايش می‌کنیم؛ و بشارت‌ده به استقامت‏ كنندگان!"

و در اینجا هم امام با راضی بودن به امتحان الهی و تلاش انسانی باز نسل بشر را در مقابل سایر آفریده‌های خداوند روسفید می‌کند و اثبات می‌کند که خداوند درست گفت که: "به‌راستی من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید". امام در لحظه‌لحظه کارهایش شوق رسیدن به خدا را نشان می‌دهد شوق ایمان را نشان می‌دهد، آنجا که یک‌شب از دشمن فرصت می‌گیرد برای خواندن قرآن و نماز، تلاوت قرآن آن‌قدر مهم است که امام حسین(ع) باآن‌همه عزت و اقتدار، برادرش را به‌سوی دشمن می‌فرستد؛ تا یک‌شب مهلت بگیرد، برای نماز و تلاوت قرآن. او عاشق خداست همین و بس و در روز عاشورا هرلحظه که شهادت او نزدیک‌تر می‌شد چهره‌اش پر از عشق  می‌شد، آگاه بود که ادای وظیفه‌ی خدایی را می‌کند، آمده است که چراغ هدایت و کشتی نجات شود و با همین شرایط و توانایی‌ها فردی تاریخ بشریت را پر از افتخار، زیبایی و ایمان می‌کند. در سهمگینترین حالات و لحظات و شكنندهترین ماجراهای این حادثه، درنهایت اطمینان و آرامش نفس بود، به‌طوری‌که در روایت راویان شاهد حادثه آمده است كه هر چه این حادثه به پایان خود كه شهادت حضرت سیدالشهدا بود نزدیك‎‎تر میشد، چهره دلربای امام، زیباتر و برافروختهتر میشد، و برای لقای پروردگار آمادهتر.

نکته چهارم و مهمی که امروز آن را توانستم کمی درک کنم، موضوعی است که بسیار برای همه‌ی ما صحبت دارد و آن عمل به وظیفه است، امام در مقابل ظلم به علت تعداد کم یا تنهایی سر فرود نمی‌آورد و تا دنیا دنیاست به مردم و علی‌الخصوص شیعیان با عملش یادآوری می‌کند، که به تکلیف باید عمل کرد خواه نتیجه در ظاهر پیروزی باشد یا نباشد، شاید ازلحاظ کارشناسان جنگی قیام امام با توجه به تعداد کمی که یار داشت از قبل محکوم‌به شکست بود، اما در بعد الهی که نگاه کنیم، خداوند از داشتن ‌چنین بنده‌ای احساس شعف می‌کند، او را می‌شود با اسطوره قرآن با فردی که در قرآن به نام یک ملت نام‌برده می‌شود مقایسه کرد یعنی با ابراهیم نبی (ع).

 ابراهیم نبی هم‌خانواده‌اش را به خدا سپرد و تسلیم فرمان خدا شد، ابراهیم نبی هم فرزندش را قربانی خدا کرد، اما امام حسین پا را از آن فراتر گذاشت خودش را نیز قربانی خدا کرد، و لیاقتش این است که خدای تعالی به او بگوید:

"يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّک رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي(فجر/ 27 الي30)؛ تو اي روح آرام يافته به‌سوی پروردگارت بازگرد درحالی‌که هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود و در سلک بندگانم و در بهشتم داخل شو".

 از اتفاقات سهمگین و تزلزل آفرین آن حادثه در چهره امام، ذرهای سستی و ضعف و یا بیصبری و جزع و شكوه دیده نشد و در عوض در این ماجرا از ابتدا تا انتها میزان تسلیم و صبر آن حضرت كه ناشی از اطمینان و آرامش نفس بود، افزودهتر میشد. و این جمله آخر آن حضرت در لحظات پایانی عمر شریفش شنیدنی و زیباست:

" صبراً علی قضائك یا ربّ لا اله سواك یا غیاث المستغیثین، مالی ربّ سواك و لا معبود غیرك، صبراً‌علی حكمك"

( بر قضای تو شكیبا هستم! پروردگارا! معبودی جز تو نیست، ای پناه بیپناهان! من غیر از تو پروردگار و معبودی ندارم، برخواست و اراده تو شكیبا هستم)

 

وسَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ

و کسانی که ستم کرده‌اند به زودی خواهند دانست (با) چه دگرگونی‌ای دگرگون می‌گردند.

 

نکته‌ها بسیار بود و زبانم در این موضوع قاصر- هادی آقاجانلو 7/7/96

 

امام حسین

 

 

لطفا اینجا را هم مشاهد نمایید:


الله الله  یک مداحی خردمندانه برای ایام محرم 

  623        1        رایگان       



بازدید : 1922
بازدید : 1469
بازدید : 1437
بازدید : 1386
بازدید : 846