خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

"سه عامل قطعی شکست کسب‌وکارها"

"سه عامل قطعی شکست کسب‌وکارها"

سه عامل قطعی در شکست کسب و کارها مقاله ای بسیار ارزشمند است که مطالعه آن را به شما توصیه می کنیم.در مسیر راه‌اندازی کسب‌وکار و بهبود و رشد آن رعایت یک سری اصول مثل رانندگی برای رفتن به مقصدی معین است. می­دانیم برای رسیدن به مقصد حتماً باید مسیری طی شود اما فردی که مسیر را طی می‌کند، زمان طی کردن، طرح و نقشه مسیر، وسیله و نحوه طی مسیر، جزء عوامل مؤثر در عبور از این مسیر هستند.

کسانی که کسب‌وکاری را راه‌اندازی می‌کنند هدف‌های مختلفی دارند ولی در چند چیز مشترک هستند، مثل درآمد بیشتر از هزینه ها و رفع یک نیاز یا ارائه یک ارزش. اکثر کسب‌وکارها در کنار دلایل ثابت، ارزش‌ها و خواسته‌های دیگری هم دارند. عوامل زیادی برای پیشرفت در این مسیر باید رعایت شوند و در کنار آن عوامل زیادی هم برای جلوگیری از شکست باید رعایت شوند. در این مقاله سه عامل از عوامل ورشکستگی کسب‌وکارها و عدم موفقیت در طی کامل مسیر گذار راه‌اندازی کسب‌وکار را خدمت شما ارائه می‌دهم:

 

1-   افراد مؤسس کسب‌وکار برای ایده‌شان می‌خواهند مشکل پیدا کنند:

سه عامل قطعی شکست کسب و کارها

احتمال دارد فرد داخل اتاقی بنشینید و یا به درد دل یک نفر گوش بدهد و ایده‌ای به ذهنش برسد، و بدون ارزیابی در سطح عمومی وارد صحنه شود.

یادم می‌آید سال1384 بود دوستی داشتم که با شریکش فکر بکری ازنظر خودشان کرده بودند، آن روز ما در داخل آزمایشگاه مشغول کار بودیم شروع به صحبت از ایده‌ای کرد که عملی هم کرده بودند، آن‌ها مغازه‌ای را اجاره کرده بودند و شروع به فروش اشترودل کرده بودند!!!

دروغ چرا تا آن موقع نام اشترودل را هم نشنیده بودم و بعداً فهمیدم اشترودل یا استرودل نام یکی از غذاهای اتریشی است که بیشتر به‌صورت شیرینی استفاده می‌شود و شکلی شبیه به ساندویچ دارد.

طبیعتاً به دلیل ناشناس بودن غذا برای عموم و اجاره یک محل نامناسب برای اغذیه‌فروشی بااینکه تیلیغ زیرنویس شبکه‌های تلویزیونی که آن موقع پرمخاطب بودند را هم انجام دادند، درنهایت شکست خوردند.

در بسیاری از مواقع فردی شروع به راه‌اندازی و صرف هزینه در یک کسب‌وکار می‌کند، فقط به این دلیل که احساس می‌کند، فکری که به ذهنش رسیده و ایده‌اش استثنایی است و خواهان بسیار زیادی دارد. گاهی نیاز خودش را نیاز مردم جهان فرض می‌کند، گاهی تصمیم به فروش محصولی می‌گیرد که حتی خودش به آن ارزش قائل نیست، گاهی در شهرهای بزرگ و یا در شبکه‌های ماهواره‌ای یا اجتماعی محصولی جالب را می‌بیند و فکر می‌کند که فرصت مناسب پول‌سازی را پیداکرده است و اگر نجنبد ایده‌اش را خواهند برد، به همین دلیل بدون بررسی‌های لازم شروع به اجرای ایده‌اش می‌کند و پس از اجرای آن به دنبال مشتری و فروش آن‌ها می‌گردد، اگر از او بپرسی چرا یک نیاز عرف را ارائه نکردی و چرا دنبال فروش این‌جور جنسی هستی؟

شاید بگوید:" فروش یخچال در قطب و بخاری در صحرا مزیت و هنر است و الا فروش نیازها، هم رقیب زیادی دارد و هم کار پیش‌پا افتاده‌ای است" ( البته به‌شخصه متأسفم برای این تفکر)

در جلسه چگونه ایده یابی بکنیم و چگونه تشخیص بدهیم ایده ما فرصت ثروت ساز است در رابطه با این موضوع توضیحات خوبی دادم که بهتر است  در انتخاب ایده موردنیاز به آن توجه داشت، درهرحال، در اکثر مواقع فرد به شرطی موفق می‌شود که بتواند بر روی موج‌های حاضر موج‌سواری کند و کسی که می‌خواهد موج سازی کند باید یادش باشد که ‌موج سازی نیاز به قدرت، توان مالی و تیم­سازی عالی دارد و به‌آسانی نمی‌شود برای ایده‌ای مشکل ساخت، در ضمن هر ایده در جهت قانون گسترش نباشد محکوم‌به فناست.

2-   ارزشی معادل پول دریافتی ارائه می‌دهند و دوست دارند هزینه شکست هایشان را مشتری در اوایل کار پرداخت کند:

سه عامل قطعی شکست کسب و کارها

دومین عامل شکست کسب‌وکارها در  میزان ارزشی است که ارائه می‌دهد. مثال ملموسی را بگویم، کارگری در کارخانه‌ای کار می‌کند و حقوقش فرضاً یک‌میلیون تومان است، با خودش می‌گوید:"در هر محصول، صاحب کارخانه 20 هزار تومان سود می‌کند و من روزی 10 محصول تولید می‌کنم با این حساب 5 روز کار برای خودم است و بقیه‌اش برای کارفرما و این‌چنین کارفرما ما را استثمار می‌کند!!!" این جمله در حقیقت نشان‌دهنده یک باور است، افراد احساس می‌کنند "خدمت و یا کالایی که ارائه می‌دهند باید با پول دریافتی مستقیم، هم سنگ باشد" و این باور اشتباه است.

افراد، کارگرها، کاسب‌ها و کسب‌وکارهای موفق همیشه ارزشی بیشتر از پول دریافتی به مشتری خود می‌دهند، وقتی فردی پول و سرمایه‌اش را برای خرید یک جنس و یا خدمتی به شما می‌دهد او در حقیقت بخشی از سربازان مالی خویش را در اختیار شما قرار می‌دهد.

برای فهم آسان موضوع بگذارید توضیح مثال کارگر را بگویم: درست است حقوق مستقیم آن فرد با 5 روز کار حاصل می‌شود ولی این فرد در همان محیط کار هزینه‌های بیشتری دارد، هزینه‌هایی مثل بیمه، مالیات، وسایل ایمنی و لباس کارها، هزینه آموزش، هزینه اصلاح خطاها و هزینه رفت‌وآمد، غذا و بسیاری هزینه‌های دیگر. در ضمن موضوع مهم دیگر این است که:" بنگاه اقتصادی، بنگاه خیریه نیست" هرچند که می‌تواند کار خیر بکند ولی ابتدا باید سود بکند، رشد بکند و هزینه استهلاک بدهد.

 به‌طورمعمول می‌گویند:" اگر نیرویی کمتر از 5 برابر کار خود بازدهی و سود داشته باشد، ضرر است."

اکثر فارغ‌التحصیلان که با ادعای به روز بودن وبا توقع حقوق یک متخصص به محل کاری می‌روند بیشتر از اینکه سود محسوب شوند هزینه هستند. در مقاله‌ای راجع به این موضوع صحبت خواهم کرد، ولی در مورد این بحث بگویم که:" اگر یک کسب‌وکار نتواند نیاز و یا لذتی معادل چندین برابر پول پرداختی به خریدارانش بدهد دوام نخواهد آورد".

 به‌عنوان‌مثال یک وسیله خانگی و یا خودروی از یک  برند معروف شاید قیمت محصولش گران باشد و به قول بدبین‌ها پول اسمش را بگیرد ولی در عوض چندین سال کار می‌کند و همیشه باارزش است، یادتان باشد شیر همیشه شیر است حتی اگر پیر باشد.

من در تولید محصولات و دوره‌هایم همیشه می‌گویم: محصولم اگر برای فردی اثربخش باشد به چه مقداری می‌تواند در زندگی‌اش تغییر و پیشرفت ایجاد کند؟ حدود 5 درصد آن چیزی را که برآورد کرده‌ام را قیمت محصولم قرار می‌دهم.

به‌عنوان‌مثال حدود دو سال وقت برای مطالعه، بررسی و آماده‌سازی محصول عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب‌وکار گذاشتیم و درنهایت با یک قیمت بسیار کم آن را ارائه دادیم.

هدف من همیشه ارائه ارزشی چندین برابر معادل پول دریافتی است، و این را به شما توصیه می‌کنم، حتی اگر محصول شما محصول فیزیکی و پر از رقابت باشد، تا حد امکان با بهترین کیفیت محصول را تولید کنید و با مناسب‌ترین قیمت بفروشید. این‌یکی از مهم‌ترین رموز پایداری کسب‌وکارهاست.

 

3-   بدون آگاهی از سطح توانایی یک منطقه، ایده‌ای را پیاده سازی می‌کنند.

سه عامل قطعی شکست کسب و کارها

چند روز قبل مقاله‌ای در شبکه‌های اجتماعی ارائه شد که در آن اشاره‌شده بود: 85 درصد خودروهای دنيا را ده كمپاني توليد می‌کنند و يكي از آن ده كمپاني فولکس‌واگن است اما فولکس‌واگن با ٢٠٠ هزار شركت كوچك، قرارداد دارد.

فولکس‌واگن برون‌سپاری خوبی دارد و هيچ قطعه‌ای را خود توليد نمی‌کند، در اين كمپاني قطعه پس از ورود به كارخانه طي يك هفته به خودرو تبدیل‌شده و از كارخانه خارج می‌شود، پول قطعه ساز را هم فولکس‌واگن ده روز پس از ورود قطعه به كارخانه پرداخت می‌کند، فولکس‌واگن يك كارخانه بدون نياز به نقدينگي است، فقط ١٥ درصد از نقدينگي موردنیاز را فولکس‌واگن تأمین می‌کند و به این نکته اشاره‌شده بود که فولکس‌واگن كارخانه نيست فقط مجموعه‌ای از قراردادها است.

شاید این مطلب بعضی از افراد را راغب بکند به این‌که کار خود را با این روش برون سپاری ولی در سطح کوچک شروع کنند. مثلاً با هماهنگی چند نفر و یا چند شرکت دیگر تولید مواد اولیه و یا داده های خام را انجام دهند و  کار مونتاژ و سرهم بندی و فرآوری را خودشان انجام بدهند. این کار اگر عملی بشود عالی است اما یکی از اساسی‌ترین موضوعاتی که ما باید دقت بکنیم این است که،شرکت هایی مثل فولکس واگن مسیر گذار خود را طی کرده اند وبهای سیستم سازی را داده اند و در ضمن فرهنگ کاری هر منطقه جهان متفاوت است. ما تأخیر در انجام امور و ناهماهنگی زیاد را در فرهنگمان زیاد مشکل و عیب نمی دانیم مثلا در سیستم هایی که نیاز به عمل به سبک JIT  دارند یعنی تولید به هنگام انجام می دهند ما هنوز توانایی مانور نداریم و ایده های مربوط به سیستم سازی و هماهنگی در فرهنگ ما نیاز به آموزش و پیگیری زیاد دارد که شاید  فعلا به هزینه اش نیارزد.

با توجه به تجربیاتم فهمیدم؛ ایده‌هایی که 80 درصد آن وابسته به تعداد کثیری به‌غیر از تیم خود فرد باشد در عمل یا انجام نمی‌شود یا خیلی تأخیر دارد. باید کار متناسب بافرهنگ و نیاز آن جامعه انجام شود و یا اینکه کالا و خدمت تولیدی به محدوده مورد درخواست ارسال شود.

مثال دیگری که می توانم بگویم این است؛ افراد بسیاری در شهرهای کوچک و متوسط الگوی اسنپ و تپسی که شبیه اوبر (Uber)هستند را مناسب کسب‌وکار فرض کرده اند و شروع به پیاده‌سازی آن نموده‌اند، در جریان هستم که برخی برای ساخت اپلیکیشن، سایت و دریافت مجوزها و اجاره دفاتر هزینه زیادی هم کرده‌اند، غافل از اینکه آیا بازار آن منطقه، رشد اجتماعی و سیستم‌های ارتباطی و فرهنگی آن منطقه، کشش این کار را دارد یا نه؟

شاید بگویید: این عامل با عامل اول مشابه است. اما این‌گونه نیست، مهم‌ترین تفاوت در این است که، در دلیل شماره یک فرد ایده‌ای قابل پیشرفت را می‌گوید ولی چون روش تجاری‌سازی و راه‌اندازی و معرفی محصول را نمی‌داند به مشکل می‌خورد ولی در دلیل سوم موضوع یک تقلید بدون پشتوانه است و سیستم کلی پاسخگوی آن نیست و هماهنگی بین سیستم‌ها در عمل بسیار دشوار خواهد بود و مقرون‌به‌صرفه نیست.

سه عامل قطعی شکست کسب و کارها

 

لطفا این فایل ها را هم مشاهده نمایید:


چگونه ایده یابی بکنیم و چگونه تشخیص بدهیم ایده ما فرصت ثروت ساز است؟

دوره عبور از مسیر گذار در راه‌اندازی کسب‌وکار 

 راه های خروج از ورشکستگی در کسب و کار شخصی

 

  681        0        رایگان       



بازدید : 2018
بازدید : 1564
بازدید : 1525
بازدید : 1475
بازدید : 989