خانه خردمندان  >  خرد نوشته  >   خرد پول ساز  >  دانلود مقاله

" فارغ‌التحصیل جوان بدهی است نه سرمایه"

" فارغ‌التحصیل جوان بدهی است نه سرمایه"

زمانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شویم و شرایط ما برای کار کردن در جامعه مناسب می‌شود، خیلی علاقه‌مندیم که اگر بشود در ادارات دولتی و شرکت‌های بزرگ که آینده امن‌تری رادارند مشغول به کار بشویم، مخصوصاً اگر برای آینده مالی خود برنامه نداشته باشیم، تلاشمان را می‌کنیم که با توجه به رشته تحصیلی و یا بدون توجه به رشته تحصیلی و سایر شرایطمان به قول آقای مهران مدیری با صله‌رحم آشنایان موجود در آن اداره  یا شرکت، خودمان را وارد آن مجموعه بکنیم. و اگر نشد مجبوریم روال طبیعی را برویم و دنبال کار در شرکت‌های بزرگ و کوچک با توجه به مهارت‌ها و علایق یا تحصیلاتمان برویم، یا اینکه دنبال راه‌اندازی کسب و کاری برای خودمان باشیم. البته راه‌اندازی کسب  و کار به نظر من برای فارغ‌التحصیل جوان و بدون تجربه کار مشکل‌تری است. در ابتدای مسیر شغلی زندگی برای مدتی هم که شده، مشغول به کار شدن در یک مجموعه و یا شرکت هم تجربه و هم  درآمد بهتری دارد. به همین خاطر بسیاری از افراد دنبال کار برای مجموعه‌های دیگر افراد می‌گردند.

یکی از گلایه‌هایی که اکثر جوان‌ها می‌کنند و خودشان را هم محق می‌دانند این است که " کارفرمایان دنبال آدم باتجربه مناسب هستند و از افراد جوان باتجربه کم یا بدون تجربه استقبال نمی‌کنند و اکثراً کار سطح پایین، سنگین و کم‌درآمد را به آن‌ها پیشنهاد می‌دهند" و می‌گویند: "کسی به فکر ما نیست همه به فکر خودشان هستند و کار خوب را به آشنایانشان می‌دهند."

 

فارغ التحصیل جوان بدهی است نه سرمایه

 

به نظر شما این جملات درست است؟ آیا در حق نیروی کار جوان ظلمی اتفاق می‌افتد؟

جواب من شاید به مذاق خیلی‌ها خوش نیاید ولی نظرم را می‌گویم :" این نوع تفکر و عقیده کاملاً غلط است"

چرایی آن را  در ادامه توضیح می‌دهم ولی قبل از آن بگویم همیشه در توضیحات و توجیهات من محل کار و کارفرما را غیردولتی فرض می‌کنم و می‌گویم با ارگان‌های دولتی نه کاری دارم و نه راجع به آن‌ها صحبت می‌کنم، من در رابطه با بازار موجود در جامعه و کسب و کار بخش خصوصی نظر می‌دهم، هرچند می‌دانم که ارگان‌های دولتی هم در بسیاری از موارد شرایط و مراحل استخدام نیروی بسیار سختی رادارند. برویم سراغ ادامه بحث:

اولین نکته اینکه: بنگاه اقتصادی و بنگاه خیریه  باهم فرق دارند، البته هم بنگاه اقتصادی می‌تواند کار خیریه بکند و هم بنگاه خیریه می‌تواند کار اقتصادی بکند، ولی ماهیت هرکدام در ریشه نسبت به دیگری متفاوت است و

سؤالی که مطرح است این است که این دو چه ارتباطی به بحث ما دارد؟ در حقیقت بهتر است یادمان باشد که "بنگاه اقتصادی محل کسب درآمد است. و در آن‌یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها سودی است که نیرو به مجموعه می‌رساند"

در مقاله سه عامل قطعی شکست کسب‌وکارها در رابطه با ارائه ارزشی بیشتر از پول دریافتی صحبت کردم و در اینجا آن بحث راکمی متفاوت‌تر و مرتبط ارائه می‌دهم:

در یک بنگاه اقتصادی برای اینکه رشد اتفاق بیافتد و آن بنگاه در حالت عمومی بتواند ادامه کار بدهد و در حالت اختصاصی بتواند باقدرت رشد کند باید سود مادی‌اش در طول زمان بیشتر از هزینه‌هایش باشد. منابع ایجاد سود و درآمد از چند قسمت ایجاد می‌شود به چهار مورد از مهم‌ترین آن‌ها اشاره می‌کنم:

اولی، میزان سود خالص ناشی از فروش است. دومی، تعداد فروش است. سومی، میزان هزینه‌های تولید است و چهارمی میزان کارایی و بهره‌وری سیستم آن مجموعه است.

سیستم و نحوه عملکرد هر مجموعه مهم‌ترین عاملی است که خیلی در ظاهر کسب و کارها دیده نمی‌شود ولی مؤثرترین عامل در شکست یا موفقیت یک کسب‌وکار است. سیستم باید درمجموع عامل رشد باشد و هر چرخه کاری در سیستم ارزش‌افزوده بیشتری را تولید کند.

عناصر مهمی در کیفیت کار کردن سیستم‌ها مؤثرند: مثل مدیریت، استانداردهای کاری و حدود سطح آن‌ها، میزان ارتباط و پیوستگی واحدها و افراد و کارکنان حاضر و مؤثر در سیستم.

در جهانی که رقابت برای بقاء در آن‌یکی از قانون‌های مشخص آن است، واحدهایی توانایی بقاء دارند که در عین انعطاف‌پذیری آگاهانه اقدام و حرکت بکنند و بدانند که در کجای این اقیانوس آبی و یا سرخ قرار دارند و با تمام قدرت حواسشان را به سمت اهداف و مأموریت‌هایشان متمرکز کنند. یک نیاز اساسی برای رفتن در این مسیر تدبیر مدیر سیستم در استخدام نیروهاست.

بسیاری فکر می‌کنند سرمایه‌گذاری بعلاوه تولید و یا ارائه خدمت مناسب و فروش آن را برابر با سود در نظر گرفته می‌شود. و معادله قدیمی: سود برابر است باقیمت فروش منهای هزینه تولید را خیلی ساده برداشت می‌کنند، درحالی‌که تعریف سود بسیار متفاوت‌تر شده است. الان یک نیروی خوب جزئی از سود و سرمایه است و مدیران توانمند در بنگاه اقتصادی برای بقاء و رشد سیستم خود دنبال نیروی‌های متخصص در هر قسمت از کار خودشان هستند و حاضرند هزینه بیشتری را هم به فرد مؤثر بپردازند. دلیلش کاملاً مشخص است چون ارزشی که آن فرد ایجاد می‌کند چندین برابر هزینه‌ای است که دریافت می‌کند.

 

فارغ التحصیل جوان بدهی است نه سرمایه

 

اصول کار در مجموعه‌های اقتصادی همین است باید سود شما به مجموعه کاریتان حداقل بیشتر از 10 برابر حقوق دریافتی‌تان باشد، دلیلش را در مقاله سه عامل قطعی شکست کسب ‌و کارها توضیح دادم. 

با این حساب فارغ‌التحصیل جوان که تخصصی ندارد آیا می‌تواند این سود را برساند؟ مدیران اقتصادی موفق آدم‌هایی هستند که در کنار سایر دیدگاه‌ها یک دید تجاری دارند و هدفشان هم بقا و رشد و سوددهی سیستمشان است. اگر شما به‌عنوان فردی فارغ‌التحصیل یا فردی تازه‌ کار به سیستم یک مجموعه می‌خواهید اضافه شوید. باید بتوانید از طریقی به مدیر مجموعه یا فرد استخدام‌کننده اثبات کنید که سود شما و خیر شما در این مجموعه ارزشی معادل و بیشتر از 10 برابر حقوقتان دارد، در آن موقع است که احتمال استخدامتان بالا می‌رود.

بعضی‌ها شاید بگویند:" من این‌همه ارزش را می‌توانم ارائه بدهم ولی مشکلم این است که مرا استخدام نمی‌کنند"

دوست کارآفرین موفقی دارم که جمله خوبی دارد، او می‌گوید: " آدم‌ها به خاطر تخصص و تحصیلشان استخدام می‌شوند و به خاطر اخلاقشان اخراج." موضوع بحث ما در رابطه با استخدام است و بعدازآن تلاش برای پیشرفت و بهتر شدن اوضاع سیستم بحث کامل‌تری می‌طلبد.

فردی که در رشته‌ای فارغ‌التحصیل می‌شود و یا تخصص و کاری را می‌پذیرد، بهتر است قبول کند که در اوایل کار  مجموعه‌ای که او را استخدام کرده، در حال هزینه کردن برای آموزش، رشد و مطابقت فرد با سیستم خودشان هستند و به همین خاطر بهتر است به حقوق کم دریافتی قانع شود، و این کار را استعمار یا استثمار شدن به‌وسیله کارفرما فرض نکند با قبول این تفکر دو موضوع عالی برای فرد احتمال دارد اتفاق بیافتد:

 اولی اینکه: فرد اگر واقعاً توانایی ارائه ارزش بیشتر از هزینه را داشته باشد به‌مرور که باتجربه‌تر شد می‌تواند درآمد بیشتری را تقاضا کند و غالب مدیران با این کار موافقت می‌کنند. چون آن موقع است که فرد می‌تواند عامل رشد و بقای سیستم یک مدیر باشد و در ضمن تا نیروی مثل این فرد برای سیستم حاضر و آماده شود زمان‌بر و هزینه‌بر است.

دومی اینکه: اگر فرد توانایی ارائه ارزش بیش از حقوق دریافتی‌اش را داشته باشد و در صورت درخواست برای افزایش درآمد این فرد، مدیریت مخالفت کند، این فرد می‌تواند با توجه به تخصص خود و میزان ارزشی که ارائه می‌دهد به یک مجموعه و سیستم دیگر درخواست کار بدهد با این تفاوت که این بار یک فارغ‌التحصیل بی‌تجربه نیست بلکه یک متخصص وارد است و اگر به قول دوست کارآفرینم اخلاقش هم مناسب آن کار باشد، می‌تواند در کار جدید قدرتمندتر باشد.

راستی دوستی دارم که در دانمارک کار می کند، او می گفت" شرکت ما 1200 نفر نیرو دارد و به هیچ وجه کمک دولتی یا چیزی شبیه به این ها را نداریم، کسب و کارها باید خودشان، خودشان را پیش ببرند" و یا اینکه از بین بروند و در این زمینه افراد باتجربه یا کم­ تجربه ولی آموزش پذیر خیلی موثرند.

 

فارغ التحصیل جوان بدهی است نه سرمایه

 

در آخر کار می‌گویم که:

" اگر فارغ‌التحصیل تازه‌کاری هستی و یا فردی بدون تجربه کاری هستی، حتی اگر دوست داری برای خودت کارکنی بهتر است، هدف و رسالت فردی خودت را جستجو و انتخاب کنی و بعدازآن سعی کنی حداقل برای مدتی در یک مجموعه مرتبط با اهدافت، مشغول به کار شوی حتی اگر بزرگ هم نبود مشکلی ندارد. یادت باشد همیشه سعی بکنی ارزشی بیشتر از 10 برابر حقوق دریافتی‌ات به سیستم کاری‌ات ارائه بدهی."

 

 امیدوارم موفق باشید- هادی آقاجانلو مشاور تحول فردی و راه‌اندازی  کسب و کار

لطفا مطالب زیر را هم مشاهده نمایید:

مجموعه کتاب های کار آفرینی و راه اندازی کسب و کار رایگان 

مصاحبه با "مهندس غلامحسین جمیلی" در رابطه با مهمترین اصول راه‌ اندازی کسب‌ و کار

 
 

 

  537        0        رایگان       



بازدید : 2018
بازدید : 1564
بازدید : 1525
بازدید : 1475
بازدید : 990